یکی از دوستان در نظری خصوصی برای من نوشته بود: مگر تو نبودی که در انتخابات قبلی حامی دکتر قالیباف بودی؟ و من رو به خاطر حمایت از دکتر معین نکوهش میکردی؟ چی شده که حالا از کسی حمایت میکنی که از دل معین بیرون اومده؟
لازم هست اینجا اعلام کنم من یوسف ناصری، هیچ وقت طرفداری جناح خاصی رو نکردم و اصول گرای اصلاح طلبی هستم که در کارهایش محافظه کار است و در کنار اینها تندرو افراطی هم هستم! هم چپی ام هم راستی، راستی! میانه رو هم هستم!!! ...
و اگه بخوام تمام جملات بالا رو در یک کلمه خلاصه کنم باید بگم من طرفدار شایسته ترینم. اگر ما اعتقاد داریم که شایسته سالاری یعنی اینکه بهترین اشخاص کشور رو اداره کنن پس جناحی بودن بی معنیه!
هیچ کس نمیتونه ادعا کنه تمام شایسته ها در یک جناح خاص هستند.
بگذریم ...
در مورد دکتر معین و مهندس موسوی باید بگم به هیچ عنوان تشابهی در اونها نمیبینم!
10 دلیل برای این ادعا میارم:
1_ دکتر معین در اون زمان از نظر سیاسی آدم بزرگی نبود و به قول سیاست مدارها "یک کوتوله سیاسی" بود.(برای کسایی که نمیدونن بگم که این واژه بی احترامی نیست، یک واژه سیاسیه) بلکه در آن زمان اطرافیانش اون رو بزرگ کردن و به بالا بردن به عنوان انسان ضعیفی که فردا روز بتونن ازش استفاده کنن! در حالی که میر حسین موسوی کسیه که نیازی به حامیانی نظیر عبدی ها، حجاریان ها، محمد رضا خاتمی ها و ...ها نداره و آنقدر بزرگ هست که کسی نتونه ادعا کنه من به خاطر حمایت از موسوی اون رو بزرگ کردم! حتی شخصی مثل سید محمد خاتمی هم با حمایت خودش از موسوی اون رو بزرگ نکرده و براش اعتبار نخریده بلکه این موسوی بود که سال 76 با حمایت از خاتمی به اون اعتبار سیاسی داد.
2_ دکتر معین شخصیت قاطعی نداشت. زمان خاتمی اگه کسی تو کابینه با اون مخالفت میکرد و روی مواضع خودش پافشاری میکرد میدونست که هیچ فایده ای نداره و خاتمی قرار نیست از اون حرف شنوی داشته باشه و چیزی عایدش نمیشد جز بیرون افتادن از جلسه! اما معین اگر بر فرض محال در انتخابات پیروز میشد نمیتونست جلوی کسایی وایسه که اون رو بزرگ کردن و به اون بالاها بردن!
3_ در اون موقع و در شرایط حاکم در کشور شرایط به هیچ عنوان به سود اصلاح طلبان نبود و اونها خوب میدونستن در انتخابات پیش رو شانسی برای پیروز شدن ندارند. و باید بی خیال حضوری دوباره بعد از 8 سال باشند. به همین دلیل دست روی مهره ای ضعیف گذاشتن که تا اون موقع تو اردوگاه اصلاح طلبان در حد یک اسم و مهره سوخته بود. دکتر معین. برای رسیدن به هدفی که در شماره بعدی بهش اشاره میکنم. اما میر حسین موسوی مهره سوخته نیست! و توسط کسی انتخاب نشده. اون نیومده تا نقشه جماعتی رو اجرا کنه.
4_ اصلاح طلبان برای اینکه میدونستن شانسی برای پیروزی در انتخابات ندارن نقشه ای کشیدن تا بتونن با وجود شکست در انتخابات به عنوان پیروز سرشون رو بالا بگیرن. نقشه بسیار حساب شده طراحی شده بود به طوری که حتی طرفداران دکتر معین هم نمیدونستن که قراره معین تو انتخابات شرکت نکنه!(اون موقع ها در شهری که توش دانشجو بودم تو یه جلسه ای که برای حامیان معین تشکیل شده بودن و قرار بود الهه کولایی سخنران جلسه باشه شرکت کردم و از قبل درخواست تریبون آزاد کرده بودم اما وقتی جلسه شروع شد کولایی نیومد و به جاش نماینده اصلاح طلب مجلس ششم اومده بود. آقای وزیری. وقتی من حرف هام رو شروع کردم اشاره کردم به جمع و بهشون گفتم "شما رو هیپنوتیزم کردن و نمیدونید که چه خوابی براتون دیدن معین در این انتخابات شرکت نمیکنه و یقینا رد صلاحیت میشه!" جماعت شروع کردن من رو هو کردن و صدای هوووووووو سالن رو پر کرده بود و من فقط خندیدم و سالن رو ترک کردم) قرار بر این بود تا معین رد صلاحیت بشه و اصلاح طلبها با اشاره به این موضوع و مظلوم نمایی ای که میتونستن رو این قضیه بکنن تو جامعه افکار بیشتری رو به طرف خودشون بکشونن و خودشون آماده کنن برای دوره های بعد!
5_ دکتر معین برای اینکه خوب نقش بازی کنه و عروسک خوبی باشه(شاید این بیچاره هم نمیدونست که قراره باهاش چی کار کنن و فقط اطاعت امر میکرده) در هنگام ثبت نام کاندیداها عنوان میکرد به قانون اساسی التزام داره ولی اعتقاد نداره! و این به خودی خود کافی بود برای این موضوع که معین رد صلاحیت بشه. اما برای محکم کاری و اینکه حتما معین رد صلاحیت بشه کاری کردند معین از دو نظریه جنجالی اصلاح طلبان با عناوین "حاکمیت دوگانه" و "خروج از حاکمیت" دفاع کنه! نظریاتی که به طور مستقیم به نقش رهبری در کشور اشاره داشت و اونقدر تند بودند که به شما قول میدم اگه احمدی نژاد در این انتخابات از اون نظریه ها حمایت میکرد هم رد صلاحیت میشد!
6_ مانور اصلاح طلب ها رو این قضایا و بند 110 قانون اساسی و طرح سوال از این بند باعث شده بود که دیگه با اطمینان از رد صلاحیت جلو برن و میدان انتخابات رو برای خودشون به پرتاب سکه ای تبدیل کنن که اومدن هر دو طرف سکه براشون برد حساب میشد. سکه ای که در یک طرف اون رد صلاحیت نشدن بود و شرکت در انتخابات. چیزی که در صورت اتفاق افتادن برای اونها پیروزی بزرگی بود با توجه به قضایایی که بهش اشاره کردم. اما طرف دیگه ی سکه رد صلاحیت شدن بود و چیزی که هدف اصلی برنامه ریزان این بازی بود و در صورت اتفاق افتادن اونها رو به مظلوم نمایی هدایت میکرد و زیر سوال بردن انتخابات و آزاد نبودن اون.
7_ بازی طوری پیش رفت که اصلاح طلب ها می خواستن و معین رد صلاحیت شد! و معین دیگه نتونست دوباره بسازه وطن رو اگر چه با خشت جان خویش!(همیشه آرزو داشتم در اون لحظه صورت همه ی اون حاضرینی رو که در اون سالن من رو هوووو کردن رو ببینم!) موج مظلوم نمایی شروع شد و اینکه انتخابات آزاد نیست و ...
8_ همه چیز داشت خوب پیش می رفت تا اینکه رهبری با استفاده از اختیارات خودش معین رو به صحنه انتخابات برگردوند! چیزی که برنامه ریزان این بازی هیچ وقت فکرش رو نمیکردن! نظم اردوگاه بهم خورد هیچ کس نمیدونست باید چی کار کنه! بازی دو سر برد اونها تبدیل شده بود به بازی دو سر باخت! اگه اونها در انتخابات شرکت نمیکردند، ایده مظلوم نمایی و نبودن انتخابات آزاد رنگ می باخت و این بار دیگران بودند که عنوان میکردند ما میدان رو برای شما باز گذاشتیم و شما خودتون نیومدید! و اگه در انتخابات شرکت میکردند مفهومش باخت دیگه ای بود! و دلیل اون اینکه با اختیارات کسی در انتخابات شرکت کرده بودند که برای رد صلاحیت شدن به زیر سوال بردن جایگاه اون فکر میکردند!
9_ دکتر معین در انتخاباتی شرکت کرد که آرزو داشت هیچ وقت اینطوری توش شرکت نمیکرد و شکست خورد همونطور که قابل پیش بینی بود.
10_ اگه معین رئیس جمهور میشد به طور حتم جزء اون رئیس جمهورانی می شد که به قول مخملباف از صندلی ریاست جمهوری برای خودش اعتبار بدست می آورد، در صورتی که اگه میر حسین رئیس جمهور بشه به صندلی ریاست جمهوری اعتبار میده و از اعتبار خودش برای بالا بردن اعتبار جایگاه ریاست جمهوری خرج میکنه.
ادامه مطلب
طبقه بندی: انتخابات، سیاسی،
تبلیغات 
