
باز هم روزها و ماهها گذشت و باز هم به ۲۹ خرداد ماه رسیدیم.روزی تلخ برای همه ی ما و همه ی اسلام شناسان راستین و همه ی حق گویان راه خدا.
۲۹ خرداد تنها یک روز نیست . تنها یک تاریخ بر پیکر صفحات تقویم ها نیست. یک شروع و یا یک پایان نیست. روز افول و طلوع هم نیست. یک تاریخ زنده هم نیست و ...
بلکه روزیست به بلندای محوریت یک نهضت. روزیست به ورای حقانیت. و روزیست به تقدس یک شهادت. و شاید روزیست بدون نام و نامگذار.
نوشتن از شریعتی و گفتن از او آن هم در روزی که مظلومانه به دست قاتلان زمان خویش کشته شد سخت و دشوار است. آنقدر سخت که شاید بشود کمی او را معرفی کرد آری تنها کمی معرفی. شریعتی آنقدر مظلوم است که معرفی او در چنین روزی و پس از گذشت سالها باز هم کمتر کاریست که میتوان برای او کرد.
من به نوبه ی خودم...
سالروز شهادت دکتر علی شریعتی مزینانی را به شما دوستان خوبم تسلیت عرض مینمایم و شما را به خواندن این متن دعوت میکنم .
«دكتر علی شریعتی» یكی از آن نوآوران نامداری است كه در سالهای سیاه جهل و استبداد درخشید. او همچون معماران متفكر انقلابی پیش از خود مانند «سید جمال الدین اسد آبادی»و «علامه اقبال لاهوری»به تجدید بنای اندیشه ی مذهبی همت گماشت. او با خدا پیمان بست و لحظه ای از بیداری مردم و تاراند. ابرهای سیاه «زر» و «زور» و «تزویر» باز نایستاد، تا آنكه به ملاقات پروردگارش شتافت و با گفته ها ،اندیشه ها و نوشته هایش، در جان و دل ما جاودانه شد.
دراین قسمت كه در مورد «دكتر علی شریعتی مزینانی» می باشد اینجانب «یوسف ناصری» با توجه به شناخت چندین ساله ای كه با افكار و كتابهای دكتر دارم، اما اقرار می كنم به دلیل اینكه مرید او هستم نمی توانم برداشتهای خود را از ایشان برای شما تحریر كنم بلكه بنده تنها وظیفه ی خود می دانم كه شما را با افكار دكتر آشنا كنم و منابع افكار و كتابها را به شما معرفی كنم ، تا خود شما به دنبال آنها بروید و دكتر را با تمام وجود لمس كنید و از او پیروی كنید. بابیان این مطالب و با در نظر گرفتن این جمله كه دكتر برای ابوذر گفته بودند و امروز من آن را برای خود او می گویم شروع می كنم سخنم را به پیروی از دكتر شریعتی-كه پیرو اویم، اسلامم و تشیعم و نیز خواستم و خشمم و آرمانم، مكتب او و اسلام او و تشیع او و نیز خواست و خشم و آرمان او است-به نام «خداوند مستضعفان » آغاز می كنم.
شریعتی همواره حاشیه ها را برگزید، چه در عرصه سیاست و به این دلیل تعلق حذبی نپذیرفت و چه در عرصه فكر و از این رو حركت خود را خارج از آكادمی ادامه داد.
باید به قرآن بازگشت، تا مغز اسلام و تاریخ را مستقیماً بشناسیم زندگی نامه ی شخصیتی را كه نام اسلام بر خود دارد، دریابیم و چهره واقعی مذهب را از میان این چهره های دروغینی كه سه قرن است تا در ازهانمان تصور كرده اند، پیدا كنیم. و این ماسكها را بشكنیم و اسلام بی ماسك و راستین را باز شناسیم، و برای این همه به آگاهی و تعهد و ایمان نیازمندیم. «درس های اسلام شناسی»
سوسن شریعتی دختر دكتر از سه پروژه ی بزرگ شریعتی نام می برد:
اولین پروژه های بزرگ دكتر شریعتی دموكراتیزه كردن پرسش از دین بود، به دین معنا كه پرسش از دین را همگانی كرد و در اختیار همگان قرار داد .شریعتی واسطه ها از پرسش و حقیقت خواهی از ساحت دین را از بین برد و به همه ی آحاد جامعه القا كرد كه می توانند با نگاه پرسشگرایانه به دین بنگرند. دومین برنامه موفقیت آمیز شریعتی در سالهای زندگی خود، فردیت بخشیدن به تجربه دینی بود كه دعوت به پشتوانه تجربه دینی و فاصله گرفتن از تجربه های موروثی حاصل سالها تلاش اوست.
دكتر علی شریعتی به افراد جامعه آموخت كه بدون لحاظ تجربه تاریخی و اسطوره ای خود تجربیات دینی داشته باشند شریعتی به «من» آموخت كه می تواند نسبت به سه عامل قدرت، ثروت و مذهب نگاه انتقادی داشته باشد، از این رو شریعتی رابطه «من» با مذهب را با درك درستی از آزادی پیوند داد بدون اینكه رابطه من با مذهب را محصول یك طبیعت خشك و بدون پشتوانه فكری بداند و تمام این سه برنامه حاصل سال ها تلاش موفقیت آمیز دكتر شریعتی بود كه توانست به عنوان یك روشنفكر مذهبی آنها را منصه ظهور برساند.
دكتر شریعتی در كتاب حج می نویسد «… و بدین گونه،حج، زمزمه ی جوشان خواهد بود كه هر سال امت مسلمان را می تواند از زلال اندیشه و ایمان خویش مشروب سازد و یك حاجی جز سوگند به حجری كه بوسیده است، در میان مردم، حامل نوری خواهد بود كه تا پایان عمر می تواند پرتو افشان محیط تاریكش باشد …» دكتر شریعتی در مجموعه آثار 22 خود می گوید «… و بدین گونه است كه لازم می بینم تشیع خود را صریحاً اعلام نمایم و اصول اعتقادی خود را به عرض برسانم. من غیرنظامی -علی شریعتی- متهم به هرچه كه شما می گویید اما معتقدم به:
اول: یگانگی خدا، دوم: حقانیت همه ی انبیاء از آدم تا خاتم، سوم: رسالت و خاتمیت حضرت محمد، چهارم: وصایت و امامت و ولایت علی بزرگوار، پنجم: اصالت «عترت» به عنوان تنها باب عصمت … و ششم: اعلام وصایت و امامت علی به وسیله ی پیغمبر، نه تنها در غدیر خم، بلكه در بیست و یك مورد دیگر در زندگی پیامبر كه همه استنباط كرده و تدریس نموده ام …» دكتر هنرمندانه در كتاب «فاطمه، فاطمه است» می گوید: «… و من خواستم بگویم كه: فاطمه، دختر محمد است، دیدم كه فاطمه نیست. خواستم بگویم كه: فاطمه همسر علی است، دیدم كه فاطمه نیست.خواستم بگویم كه :فاطمه مادر حسنین است، دیدم كه فاطمه نیست. خواستم بگویم كه: فاطمه مادر زینبین است، باز دیدم كه فاطمه نیست. نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست. فاطمه، فاطمه است.»
دكتر شریعتی از نظر نیایش، دعا و عشق به اهل بیت با تمام مذهبیون تفاوت داشت.خود قضاوت كنید كه چه كسی می تواند به سان دكتر این چنین نیایش كند.«ای زینب!ای زبان علی دركام! با ملت خویش حرف بزن. ای زن! ای كه مردانگی در ركاب تو جوانمردی آموخت. زنان ملت ما -اینان كه نام تو، آتش عشق و درد بر جانشان می افكند-به تو محتاجند…، تو پیام كربلا را، پیام شهیدان را به درستی گذارده ای، تو شهیدی هستی كه از خون خویش كلمه ساختی. همچون برادرت كه با قطره قطره خون خویش، سخن می گفت. اما بگو! ای خواهر! بگو كه ما چه كنیم؟ دمی به ما گوش كن تا مصائب خویش را با تو بازگوییم با تو ای خواهر مهربان!»
در ضمن سخنرانی ای، یادداشتی به او دادند كه بد نیست درچنین شبی دعا كند و او بی آنكه آمادگی قبلی داشته باشد، در پایان صحبتهایش چنین دعا كرد: «خدایا عقیده ی مرا از دست عقده ام مصون بدار.خدای به من قدرت تحمل عقیده ی مخالف را ارزانی كن.خدایا بر اراده، دانش، عصیان، بی نیازی، حیرت، لطافت روح، شهامت و تنهاییم بیفزای. خدایا چگونه زیستن را تو به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.خدایا به من زیستنی عطا كن كه در لحظه ی مرگ، بر بی ثمری لحظه ای كه برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم و مردنی عطا كن كه من در بیهودگیش سوگوار نباشم…»
دكتر در خاطره ای تعریف می كند «روزی یكی از سربازهایی كه نگهبان سلول من بود، سؤال كرد، تو را برای چه گرفته اند؟ اسلحه داشتی؟ جواب دادم، بلی. پرسید: چند تا داشتی؟جواب دادم، دو سه تا. گفت: ماركش چه بود؟ جواب دادم، خودكار بیك!» دكتر شریعتی به استادی هرچه تمامتر در كتاب «با مخاطبهای آشنا» در مورد سلول خود در زندان و تنهایی خودش با خدا می نویسد« من شكست نمی خورم. ایمان و دوست داشتن رویین تنم كرده اند. وقتی تنهای تنهایم كردند و دنیایم، چند وجب، تنگ و تاریك مثل گور، بریده از جهان و جهانیان، دور از عالم زندگان. و یادها و نامها نیز از خاطرم گریخته بودند، در خالی ترین خلوت و مطلق ترین غیبت كه هیچ نبود و هیچ نمانده بود. باز هم در آن خالی و خلاء محض، چیزی داشتم، در آن غیبت محض، حضوری بود. در آن بی كسی محض، احساس می كردم كه چشمی مرا می نگرد، می پاید، دیده می شوم. حس می شوم، «بودن» در خلوت من حضور دارد. كسی بی كسی ام را پر می كند. در آن فراموشخانه ی نیستی و مرگ و تاریكی و وحشت، یار تماشاگری دارم كه یاد و وجود و حیات و روشنی را در رگهایم تزریق می كند. حتی گاهی سلامش می كنم، گاهی از او خجالت می كشم، گاهی از او چشم می زنم.
مواظب اعمال و رفتار و حركات و افكار خویشم گاهی در آن قبر تنها، خودم را برایش لوس می كنم. از اینكه می بینم از من راضی است، از كارم خوشش آمده است، به خودم می بالم، كیف می كنم، خود خواهیم اشباع می شود، سرافراز و مغرور و قوی و روشن و خوب.
طرحی از یك زندگی …خدا را سپاس می گذارم كه عمر را به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم كه بهترین شغل را در زندگی مبارزه برای آزادی مردم و نجات ملتم می دانستم و اگر این دست نداد بهترین شغل یك آدم خوب معلمی است و نویسندگی ومن از هجده سالگی كارم این هر دو … و حماسه ام اینكه كارم گفتن و نوشتن بود و یك كلمه را در پای خوكان نریختم. یك جمله را برای مصلحتی حرام نكردم و قلمم همیشه میان «من»و «مردم» در كار بود و جز دلم و دماغم كسی را و چیزی را نمی شناخت و فخرم اینكه در برابر هر مقتدرتر از خودم متكبرترین بودم و در برابر هر ضعیفتر از خودم متواضعترین.
حال دكتر علی شریعتی در میان ما نیست. او به شهر خوبیها سفر كرده است. اما مثل ستاره ای كه هزاران سال پیش بوده، هنوز هم نورش ادامه دارد و تا سالها بعد ادامه خواهد داشت.
دكتر در كتاب چه نیازی است به علی می نویسد: از نظر بینش علی، خیانت اقتصادی به مردم در اموال اجتماعی حكم قتل دارد.این یك چیز فقهی است، یك چیز اقتصادی است، حقوقی و اجتماعی است.در زمان علی، تساوی مطلق در مصرف و نیز تساوی مطلق در حقوق وجود داشت و افراد از بیت المال حقوق داشتند.
دكتر شریعتی در كتاب پدر ،مادر ما متهمیم به تمام تنگ نظران ایراد، و گلایه می كند «…حتی چیزهای كوچك را هم بر ما نمی بخشند، مثل آنكه چرا كراوات نمی زنی؟ چرا ریشت را می تراشی؟ چرا در سخنت به اندازه كافی صلوات نفرستاده ای؟ چرا در كتابت هر جا اسم علی آمده «علیه الصلوة والسلام» و هرجا اسم پیغمبر آمده «صلوات ا... علیه و آله و سلم» نگذاشته ای؟!... اینهاست بزرگترین خطرات و دحشتناكترین خطاها و انحراف ها و ناهنجاری ها و سقوط های غیرقابل تحمل كه در محیط اجتماعی و دنیای فكری و معنوی معتقدات مذهبی آنها رخ داده و آشفته شان كرده است!
اینك فرازهایی از سخنرانی تاریخی دكتر علی شریعتی را درباره ی پدر! مادر! ما متهمیم كه اینك به صورت كتاب در آمده است را برای شما عزیزان می نویسم:«... ای پدرمن، ای مادر من! دین تو، مذهب تو و همه ی اعمالی كه بنام دین و مذهب انجام می دهی و همه ی عقاید كه بنام دین و مذهب داری، همه اش بیهوده و زیان آور است! شما را متهم می كنم به اینكه دین را خوب درك نكردید و هرچه درباره ی دین به شما گفته اند باور كرده اید و تفكری درباره ی دین نكردید ... من شما را متهم می كنم كه :به دینی معتقدی كه دین تو عبارت است از یك نیرویی كه ترا از دنیا و از پیش از مرگ غافل می كند و همه ی دلهره و وسواس و ترس و كوشش و مسئولیت و تلاش ترا متوجه مرگ و بعد از مرگ می كند، و من به پیش از مرگ كار دارم ،و دین تو هیچ سختی درباره ی پیش از مرگ بمن نگفته، به تو هم نگفته، تو هم نمی دانی تو میگویی: این عقاید و اعمال دینی من به این درد می خورد كه جواب نكیر و منكر را بدهم. وقتی سرم را در گور، برخشت و خاك لحد گذاشتم، در آنجا فوائدش روشن می شود، اثرش آشكار می شود، و مزد و اجر كارهائیكه در دنیا كرده ام در آنجابدستم می رسد! میگویم راست می گویی اما برای پیش از مرگ كه ما در ذلت و در فقر و نیازمندی جان می دهیم دین توچه دارد؟ هیچ چیز! تو در آتش می سوزی و مردم تو و خودت احساس گرما هم نمی كنید! و بعد تمام شبها و روزها تمام گریه واضطراب تو از تصور زبانه ی آتش قیامت و عذاب پس از مرگ است! و من بااین آتشی كه اكنون بر بشریت نازل شده و من و تو و او و همه در آن می سوزیم، كار دارم و در جستجوی آنم كه چه عاملی و چه آبی این زبانه ها را اطفاء می كند؟
پدر! مادر! من در خلوت خالص تو بودم، دیدم كه با همه وجود و ایمانت و اخلاصت دعا می كنی، خدا و پیغمبر و كتاب و ائمه و همه مقدساتت را می خوانی و می خواهی كه «خدایا! مرا نجات بده ،خدایا به تن من سلامت بده، به زندگی من عافیت بده، قرض مرا ادا كن، مریض مرا شفا بده، مسافر مرا در امان بدار، ارواح گذشتگان مرا ببخش و در سرازیری من در قبر به داد من برس، مرا از آن آتش خشم و عذاب رها كن، مرا در بهشت با شخصیتهای بزرگ محشور بگردان ...»
بابا، آخر این دین توچه جور است؟ كه تربیت یافته ی آن نه تنها از بشریت صحبت نمی كند، از جامعه و از زندگی انسانها صحبت نمی كند بلكه از فرزندش هم جز به اضافه ی خودش صحبت نمی كند، همه اش من است. در اینجا هم «من» در آنجا هم «من»! این دین فقط تو را باید نجات بدهد، من بدنبال دینی و ایمانی میگردم كه بشریت را نجات بدهد و حتی خود منهم فدایش بشوم. دینی كه برای نجات جامعه بكوشد و «من» را قربانی «ما» كند.
… و امامت را به من یاد دادی و گفتی، امامت این است كه و كه و كه ... اما امامت من و امامتی كه به آن رسیدم با امامت تو كه به تو یاد داده اند فرق دارد ...پدر مادر من بدنبال امامتی می گردم كه امروز به كار انسان و سرنوشت شوم او بیاید ...اما امامت تو اینطوری نیست امامت تو یك دوازده نفری است كه خود تو از روی شماره ردیف آنها را می شناسی (ما در دوران تحصیل معلمی داشتیم، می گفت، 12 امام را بشمار، ما هم می شمردیم، دفعه دوم می گفت از پایین به بالا بشمار، هر كس می شمرد لابد هم امامتش درست بود و هم ولایتش!!! و نمره اش هم بیست!)
... من با آنهایی كه اكنون بنام دین زندگی می كنند قدرت دارند، نفوذ دارند و رسمیت دارند، پیوند طبقه ای و اجتماعی ندارم، دلهره ای ندارم از اینكه با من مخالفند یا مخالف نیستند، چیزی ندارم كه آنها از من بگیرند، چیزی نمی خواهم كه علاقه و تأیید آنها باعث شود كه آنرا بمن بدهند، نه از راه دنیا نان می خورم، كه نانم آجر شود، نه منبر دارم، نه محراب دارم، نه لباس روحانی و نه عنوان و منصب دینی دارم، نه موقعیت مذهبی دارم و نه مرید پولدار دارد و نه می جویم ...
... اسلام من، اسلام عثمان و عبدالرحمن بن عوف نیست، دین ریاضتهای فردی برای نجات شخصی آن هم بعد از مرگ نیست، اسلام ابوذر است. تشیع ابوذر كه با شعارش نه علیه نظام كفر، بلكه علیه نظام عثمان، خلافت اسلام، جامع و ناشر قرآن قیام می كند و می جنگد، آن تشیع است و شعارش هم نه عبادت و نه تفسیر خاص از این كلام و ازاین اصل، و از آن فرض است ...
...دعا عامل عجز و ذلت و نفی اصالتها و ارزش های انسانی نیست، دعا وسیله ای برای بدست آوردن آنچه محال است و نامعقول و بی منطق، نیست، «دعا» هرگز جانشین «وظیفه» نمی شود و مسئولیتهای فرد یا جامعه را سلب نمی كند، دعا گریز، گاهی برای فرار از تعهداتی كه هر كس در برابر زندگی، مردم، جامعه و سرنوشت خویش دارد، نیست. ماده ای كه لكه ی زشتی و پستی و ننگ و خیانت را بشوید نیست، كلكی كه ناشایسته و محكوم را از راهی غیرمنطقی و غیرقانونی، پاداش دهد و رستگار سازد نیست ...
در این قسمت سخن خود را با بیان یكی دیگر از گفته های دكتر در كتاب پدر! مادر! ما متهمیم به پایان می رسانم به امید اینكه این جملات كوتاه كه بخش كوچكی از دریای بزرگ افكار دكتر علی شریعتی بود را با تأمل بیشتری بخوانیم و به دنبال افكار، سخنرانی ها و كتابهای دكتر برویم. «...اگر آنچنان است كه هرچه پیش می آید و هر كس هرچه می كند و هر جور هست از پیش معین است و بر او تحمیل، و ارده ای هیچكس در سرنوشتش دخیل نیست پس پیامبران برای چه آمده اند و هدایت خلق چه معنی دارد و بایستن و نبایستن یعنی چه؟ این «جبرالهی» برخلاف صفت الهی اش سوقات دیگر ادیان است و این است كه پیغمبر اسلام می گوید: القدریه مجوس هذه الامه! بعدها كه صوفی گری هندی از شرق و فلسفه بافی یونانی از غرب به كمك خلافت رواج یافت این فكر ضدانسانی، ضد اسلامی طرح شده لااقل بعنوان سند قرآن باید ملاك تحقیق تو باشد. (هر فردی، در گرو دستاورد خویش است)
ادامه مطلب
طبقه بندی: عمومی،
تبلیغات 
