تبلیغات
وب نوشت های یک جوان ترسو

هنوز سردرد شدیدی که بعد از شنیدن خبر معاون اولی رحیم مشایی گرفتم دست از سرم بر نداشته!

ولی با این حال اومدم یک تذکر آیین نامه ای! هم بدم و برم.

رییس جمهور لطف کردند و طی احکامی! معاونین و مشاورین و ... دولت دهم رو انتخاب کردند!

اما رییس جمهور مثل اینکه یادشون رفته در قانون جمهوری اسلامی رای مردم برای دولت مردان و رئیس اون مشروعیت به وجود نمیاره، بلکه باید این حکم ریاست جمهوری توسط رهبر تنفیذ بشه تا رییس جمهور مشروعیت پیدا کنه و بعد از اون بتونه برای دولت بعدی حکم صادر کنه.

اما گویا ایشون برای حکم صادر کردن کمی عجله کردن و مراسم تنفیذ رو یه جورایی تشریفاتی فرض کردند!

به قول شاعر خردسالان که میفرمایند:

گنجشک پررر

کلاغ پررر

تنفیذ پررر!!!



ادامه مطلب

طبقه بندی: سیاسی، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 27 تیر 1388 توسط یوسف ناصری

 وقتی خبر رو شنیدم باورم نشد!

یعنی به فرد رساننده خبر به خودم گفتم امکان نداره! مگه میشه؟! گرفتی مارو؟!

خلاصه وقتی از چند منبع قابل اطمینان درست بودن خبر رو شنیدم اولین اقدامی که انجام دادم این بود که محکم با دستم زدم رو پیشونیم! (جاش هنوز درد میکنه!) دومین اقدام من هم این بود که با صدای بلند خندیدم!

این دو اقدام هنوز هم برای خودم جالبه! مثل دیوانه ها شده بودم!

بماند ...

برسیم به اصل خبر؛

اسفندیار رحیم مشایی معاون اول رییس جمهور شد!!!

باور کنید شوک آورترین خبر قرن رو میشه به این خبر اهدا کرد.

کی باورش میشه رییس جمهور به این راحتی و در همین ابتدای کار تصمیم بگیره با این کارش یه دهن کجی بزرگ بکنه به تمام مردم، علما، اساتید، دانشجویان، نمایندگان مجلس، سیاستمداران، کارشناسان و ...

اسفندایاری که تو همون پست قبلیش در دولت نهم به اندازه صد سال حرف و حدیث به وجود آورد با دادن گاف های سیاسی، اعتقادی، مذهبی و ... خودش.

اگه این گاف ها رو بخواهم یکجا بنویسم فکر کنم باید حداقل 50 صفحه تایپ کنم! که نه حوصلش رو دارم و نه برای این آدم انقدر ارزش قائلم.

گرچه قراره این آدم بعد از رییس جمهور بشه مهمترین فرد دولت!

خدا ...

حال بیشتر از این تایپ کردن ندارم، فقط یک ضرب المثل هست برای اینجور مواقع که باید همه با هم بگیم:

هر چه بگندد نمکش میزنند، وای به روزی که بگندد نمک!



ادامه مطلب

طبقه بندی: سیاسی، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 27 تیر 1388 توسط یوسف ناصری

امروز بعد از چند هفته اومدم به اینجا یه سری زدم و وقتی نظرات رو میخوندم تصمیم گرفتم مطلبی هم ارسال کنم.

سکوت من در این چند هفته دلایل مختلفی داشته و داره که شاید اشاره ای به تمام اونها در این مطلب نداشته باشم.

اما به گفته بعضی از دوستان یکی از دلایل من برای سکوت اعتراض داشتن من بوده به نتایج انتخابات و ضرب المثلی رو میگن به این شکل که: جواب ابلهان خاموشیست!

در این گیر و دار بعضی دیگه از دوستان اعتقاد دارن سکوت من به خاطر خوشحال بودن من بوده از نتایج انتخابات! و اونها هم ضرب المثلی رو پیش کش کردند برای من که میگه: سکوت علامت رضاست!

حالا من موندم این وسط تکلیفم چیه با وجود این دو ضرب المثل؟!

جدای از شوخی باید بگم شاید سکوت من هیچ کدوم از این دلایل نداشت شایدم داشته ولی هدف من این دلایل نبوده.

واضح تر بگم؛

من سکوت نکردم برای اینکه به نتایج اعلام شده اعتراض داشتم، سکوت نکردم برای اینکه به تقلب اعتقاد داشتم و هزاران دلیل دیگه که شاید بشه برای سکوت آورد.

من سکوت کردم بخاطر اینکه حوصله نداشتم اینجا بیام، سکوت کردم چون دیگه اینجا کاری نداشتم که برام جذابیت داشته باشه، از شریعتی ننوشتم چون حوصله نوشتن نداشتم، از شکست واقعی یا دروغین در انتخابات چیزی نگفتم چون حتی فکر کردن به این موضوع ناراحتم میکرد و ...

شاید دلایل سکوتم برای دیگران مسخره به نظر بیاد اما برای من اینطوری نبوده. من مثل کسی بودم که کارهای عقب افتاده ای مثل تحصیل، کار، زندگی و ... رو همزمان داره اما وقتی تو یک دریایی در حال شنا باشه و ناگهان در خطر رفتن زیر آب و مرگ قرار بگیره در اون موقع به هیچ کدوم از مشکلات قبلی فکر هم نمیکنه.

منم از نظر روحی در شرایطی بودم که واقعا چیزهایی که بخاطرش اینجا میومدم رو بی اهمیت میدونستم و اصلا بهشون فکر هم نمیکردم.



ادامه مطلب

طبقه بندی: عمومی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 25 تیر 1388 توسط یوسف ناصری
      1   2