تبلیغات
وب نوشت های یک جوان ترسو

 

این قضیه ک.ر دون جدید! هم داره زیادی کش پیدا میکنه!

مدافعان میگن مدرک جعلی مهم نیست و اصلا مدرک مهم نیست! مهم فهم و شعور و انسانیت و صداقت و مرام و معرفت و مردونگی و بچه خوبی بودن و نماز خوندن و ... هست که جناب آقای ر! دارن!

حالا ما چی میگیم؟

ما میگیم برادران و خواهران محترم در رولت دهم!

طبق قوانین همه کشورهای صاحب اندیشه در جهان جعل مدرک جرم به حساب میاد و کسی که از این جعل سود برده باشه، مجرم خوانده میشود.

پس لطفا توی اون مغزتون فرو کنید که مشکل مدرک تحصیلی جعلی نیست! مشکل ما جعل کردن مدرکه!

پایان!



ادامه مطلب

طبقه بندی: سیاسی، 
برچسب ها: جعل،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 21 مهر 1388 توسط یوسف ناصری

سهراب در 15 مهر 1307 در کاشان متولد شد پدرش اسدالله سپهری کارمند اداره پست و تلگراف بود و هنگامی که سهراب نوجوان بود پدرش از دو پا فلج شد. با این حال پدرش به هنر و ادب علاقه ای وافر داشت نقاشی می کرد، تار می ساخت و خط خوبی هم داشت. سهراب در خانواده ای که اهل شعر، نقاشی، منبت کاری و دیگر رشته های هنری بود زاده شد. کودکی و نوجوانی او به مطالعه، بازی در طبیعت، شکار و نواختن موسیقی گذشت. سهراب تا پانزده سالگی را در شهر کاشان گذراند و در نقاشی ها و اشعار او تاثیر این دوران و تاثیر طبیعت و گیاهان را می بینیم. سهراب سپهری شعر صدای پای آب را با الهام از قریه چنار واقع در حد واسط کاشان و مشهد اردهال سرود و دهکده زیبای گلستانه واقع در اطراف کاشان الهام بخش او در سرودن شعر گلستانه شد.

سهراب در حالی که تنها 52 بهار از زندگی سراسر هنریش را پشت سر می گذاشت در همان بهار یعنی اول اردیبهشت ماه بر اثر ابتلا به بیماری سرطان خون بدرود حیات یافت.

به سراغ من اگر میایید
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من

کاشان تنها جایی است که به من آرامش می دهد و می دانم که سرانجام در آنجا ماندگار خواهم شد.
و سهراب سپهری عزیز، ماندگار شد و ماندگار میماند.



ادامه مطلب

طبقه بندی: ادبیات، 
برچسب ها: سهراب سپهری،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 15 مهر 1388 توسط یوسف ناصری

تا اونجایی که من میدونم، تو هیچ جای دنیا مردمانی نیستن که مثل ما ایرانی ها بی فرهنگ باشن!

ما که سرشار از فرهنگ عظیم و تاریخی شگرف هستیم، اما به خاطر همین وفور قدمت اماکن تاریخی در کشورمون، اصلا اهمیتی به نگهداری این اماکن تاریخی خودمون نمیدیم!

اماکن تاریخی ما تبدیل شدن به دفاتری که ما توش خاطره نویسی کنیم و بنویسیم:

"اگر من نماندم در این روزگار!    دو خطی بماند ز من یادگار!!!"

ما به هیچی رحم نکردیم! از تخت جمشید بگیرید تا آب خوری های مرقد امام رضا! همه جا پر شده از این یادگاری نویسی های مردمی که پیشینه ی فرهنگیشون در جهان تک و مثال زدنی است!

متاسفانه داریم این عادت بد خودمون رو به کشورهای دیگه هم صادرات میکنیم!

الان دیگه آثار هنری! ایرانی ها رو میشه در اماکن زیارتی و تاریخی کشورهای دیگه هم پیدا کرد! از سنگ غار حرا گرفته تا مزار دکتر شریعتی از دست یادگاری های ما در امان نموندن!

داریم چی کار میکنیم با خودمون؟

به چی میخواهیم برسیم با این یادگاری نویسی ها؟

چند نمونه عکس در ادامه مطلب قرار میدم برای دیدن و افسوس خوردن!



ادامه مطلب

طبقه بندی: عمومی، 
برچسب ها: فرهنگ ایرانی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 12 مهر 1388 توسط یوسف ناصری
      1   2