تبلیغات
وب نوشت های یک جوان ترسو

سه شنبه – روز – داخلی – وظیفه عمومی:

پسر چاق وارد یکی از اتاق ها می شود.

پسر: سلام. ببخشید می خواستم برای معافیت پزشکی نوبت بیمارستان بگیرم.

مسئول: برید طبقه دوم، اتاق معافیت پزشکی.

سه شنبه – روز – داخلی – اتاق معافیت پزشکی:

پسر: داداش این صف نوبت دهی بیمارستانه؟

بله.

پسر: من پشت سر شما.

بعد از گذشت نیم ساعت نوبت پسر چاق می شود.

پسر: سلام. می خواستم نوبت بیمارستان بگیرم.

افسر: کارت ملی و دفترچه.

...

افسر: برای تیروئید درخواست دادید؟

پسر: بله.

افسر یک برگه پرینت می گیرد و به پسر چاق می دهد.

پسر: ممنون.

چهارشنبه – روز – داخلی – بیمارستان امیر:

پسر چاق به قسمت اطلاعات می رود.

پسر: سلام. خانوم برای نظام وظیفه به این بیمارستان معرفی شدم. باید چیکار کنم؟

خانم منشی: برگه معرفی نامه لطفا.

پسر برگه را به همراه دیگر مدارک به اطلاعات تحویل می دهد.

خانوم منشی: طبقه سوم. اتاق شماره هفت.

پسر: ممنون.

چهارشنبه – روز – داخلی – اتاق شماره هفت:

پسر: سلام. برای معاینه اومدم.

دکتر: جواب آزمایش و مدارکت رو بده.

پسر: بفرما.

دکتر جواب آزمایش و نظر پزشک عمومی را میخواند.

دکتر: آستین را بزن بالا ببینم فشارت چنده.

...

دکتر: شما این نامه را به وظیفه عمومی ببر تا شما را به یک بیمارستان قلب و عروق معرفی کنن. چیزی که مهمتر از معافی هست برای شما جراحی قلبه!

...

...

...

پسر به وظیفه عمومی می رود و برای بیمارستان قلب و عروق معرفی نامه می گیرد.

...

پنج شنبه – روز – داخلی – بیمارستان چمران:

پسر بعد از پرس و جو  اتاقی که باید برود را پیدا کرده و منتظر نوبتش می شود.

منشی: شماره 11 بره داخل.

پسر وارد اتاق پزشک قلب و عروق می شود.

...

دکتر جواب آزمایشات و نظر پزشکان قبلی را گرفته و می خواند.

دکتر: بزار فشار خونت را بگیرم.

دکتر در حالی که تعجب کرده دوباره برای گرفتن فشار اقدام می کند.

از داخل کشو یک قرص گرد و ژله ای را بیرون می آورد و به پسر چاق می دهد که در زیر زبانش قرار دهد.

پسر چاق از عکس العمل پزشک کمی ترسیده!

دکتر تلفن را بر میدارد.

دکتر: خانوم بگید یک تخت در بخش مراقبت های ویژه آماده کنن!

پسر: آقای دکتر چیزی شده؟!

دکتر: فشار شما 20 روی 10 هست! و احتمال سکته مغزی الان برای شما بالای 80 درصده! و احتمال سکته قلبی هم هست! باید بستری بشید و فشار رو پایین بیاریم. به خاطر بزرگ شدن قلبتون احتمالا جراحی قلب هم خواهید داشت!

پسر: سکوت!

دکتر: همراهتون کیه؟ بگید بره صندوق و پذیرش کنه!

پسر: همراه ندارم! فقط خودم هستم.

دکتر: زنگ بزنید پدر  و مادرتون بیان باید در صورت نیاز رضایت نامه بدن.

پنج شنبه – ظهر – داخلی – بخش مراقبت های ویژه:

پسر چاق روی تخت خوابیده.

پزشک همراه داشتن موبایل را ممنوع کرده.

هر دو ساعت برای تست فشار خون یک پرستار میاد داخل اتاق.

پسر دوست داره چند ساعت خواب راحت داشته باشه اما پرستارها همش در حال رفت و آمد هستن و خوابیدن غیر ممکن هست.

پنج شنبه – عصر – داخلی – اتاق عمل:

بیهوشی.

...

...

پنج شنبه – شب – داخلی – بخش مراقبت های ویژه:

عمل موفقیت آمیز بوده و رگ های تنگ شده باز شده اند.

پسر چاق به هوش می آید.

...

جمعه  – روز – داخلی – بخش مراقبت های ویژه:

پزشک دستور انتقال به بخش را می دهد.

جمعه  – شب – داخلی – بخش:

او را به بخش آورده اند.

شنبه  – روز – داخلی – بخش:

حال عمومی او خوب است.

شنبه  – شب – داخلی – بخش:

پسر چاق خیلی خوب است.

یکشنبه  – روز – داخلی – بخش:

پزشک با او شوخی می کند.

یکشنبه  –ظهر – داخلی – بخش:

پسر چاق کاملا بهبود یافته.

یکشنبه – عصر – داخلی – بخش:

مرخص با استراحت کامل و مراقبت در خانه.

...

...

...

هنوز زنده ام!

خوشحالم!

همین.



ادامه مطلب

طبقه بندی: عمومی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 تیر 1389 توسط یوسف ناصری

حالم خوب نیست!
به شدت درگیر ذهن بی خاصیتم شده ام!

بیمارانی که به هر دلیلی، معده خود را از راه دهان(!) خالی می کنند، بعد از چند دقیقه حس بهتر شدن را در خود احساس می کنند!
کاش می توانستم ذهنم را به روش معده(!) خالی کنم! طوری خالی می کردم که بعد از چند دقیقه احساس کنم بهتر شده ام!
ذهنم را از وجود این اراذل و اوباش مذهبی و حکومتی خالی می کردم!

حالم خوب نیست!
کاش می فهمیدید که حالم اصلا خوب نیست.

امروز صد نفر را دیدم که رو به روی مجلس نماز می خواندند و با رهبر خویش(!) راز و نیاز می کردند و از جاسبی و لاریجانی بگیر تا موسوی و سید حسن را مورد عنایت ادب خود قرار می دادند!
و چقدر دنیای آنها کوچک است!

حالم خوب نیست!
می فهمید؟

دوست داشتم آنقدر فریاد بزنم تا هیچ کس نشنود!
هیچ کس نفهمد من دارم با فریاد خودم را خالی می کنم!
هیچ کس نبیند من فریاد می زنم اما تا آنجا که جان در بدن دارم فریاد بزنم!

حالم خوب نیست!
مرگ را دوست دارم.

امروز دیدم رئیس بانک مرکزی از انتشار اسکناس های درشت تر دفاع کرد و گفت چه کسی می گوید اسکناس درشت تر تورم می آورد و یا از نشانه های تورم است؟!!! مگر شما اسکناس های پانصد یورویی را ندیدید؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و چقدر این مردک دیوانه است!

حالم خوب نیست!
یکی لطف کند یک تیمارستان به من معرفی کند تا بروم آنجا
می خواهم پیش آنهایی باشم که در برابر این دیوانه ها، عاقل ترین انسان ها هستند!



ادامه مطلب

طبقه بندی: سیاسی،  عمومی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 تیر 1389 توسط یوسف ناصری

تورم چیست؟

تورم یعنی خوش بختی؟

تورم یعنی رشد بالای اقتصادی در منطقه؟

تورم یعنی نماد فلاکت؟

تورم یعنی دروغ، یعنی راست، یا صداقت؟

تورم یعنی مدیریت جهانی؟

تورم یعنی اکبر؟

تورم یعنی محمد؟

تورم یعنی محمود؟

تورم یعنی ننجون شیخ؟

تورم یعنی آمار و ارقام میر حسین؟

تورم یعنی چی؟

 

تورم یعنی چی؟ این یار وفاداری که در گوشت و استخوان من و هموطنان من ریشه دوانده چیه؟ اگه نباشه چی میشه؟ دلمان برایش تنگ می شود و یا نه؟ و هزاران سوال بی پاسخ!

 

اما یک چیز را خوب می دانم!

و آن اینکه تورم یک صورت مساله است!

و بهترین راه برای پاک کردن این صورت مساله هم یک چیز است!

چاپ اسکناس های درشت!!! و نام گذاری اسکناس های درشت تر به نام چک پول!!!

خوش به حال شما که خوب بلدید صورت مساله را پاک کنید!

به راستی که ما ایرانی ها میلیونر های فقیری بیش نیستیم!



ادامه مطلب

طبقه بندی: عمومی، 
برچسب ها: اسکناس، تورم،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 30 خرداد 1389 توسط یوسف ناصری
      1   2   3   4   5   6