تبلیغات
وب نوشت های یک جوان ترسو

 

خدا دوست دار آشناست، عارف عاشق میخواهد، نه مشتری برای بهشت

دکتر شریعتی



ادامه مطلب

طبقه بندی: دکتر شریعتی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 مرداد 1389 توسط یوسف ناصری

 به هر حال، "سه راه" پیداست؛ پلیدی، پاکی و پوچی

این سه راهی است که پیش پای هر انسانی گشوده است.

و تو یک کلمه ی نا مفهومی و "وجود"ی بی "ماهیت"ی، و هیچی، که بر سر این راه ایستاده ای.

تا ایستاده ای، هیچی! چون ایستاده ای، هیچی!

یکی را انتخاب می کنی، به راه می افتی؛ و با انتخاب راه "رفتن"ات، "خود"ت را انتخاب میکنی، معنا می شوی، "ماهیت وجودی"ات معین می شود، چگونه "بودن"ات شکل می گیرد.

و این چنین است که، آدمی که با "تولد"، "وجود" یافته است، با "انتخاب"، "ماهیت" می یابد

دکتر شریعتی



ادامه مطلب

طبقه بندی: دکتر شریعتی، 
برچسب ها: شریعتی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 31 خرداد 1389 توسط یوسف ناصری

باز هم یک 29 خرداد دیگر ...

باز هم روزی به نام شریعتی در تقویم ها ...

شریعتی را وصف کردن سخت است! به خصوص با کیبورد!

امروز 33 سال از شهادت دکتر علی شریعتی عزیز می گذرد. با وجود همه تلاش هایی که انجام می دهند تا او را یک فراموش شده بخوانند، اما او فراموش نشدنی است! او هر روز زنده تر از دیروز است و هر روز پاینده تر از همه مخالفانش!

بدخواهان شریعتی بدانند که او فراموش نمی شود و تنها نیست!

خاطرتان جمع باشد که من و همه همراهان شریعتی، همان کودکی هستیم که او دوست داشت از خاک گلویش سوتکی سازند و ما یکریز و پی در پی، دم خویش را در او بیفشاریم!

تا ما زنده هستیم، شریعتی فراموش نخواهد شد! حتی اگر ما کشته شویم، افکار او نابود نخواهد شد.

//

همیشه بیشتر از آنکه از شریعتی بنویسم از او خوانده ام! و بسیار از این خواندن ها و نوشتن ها آموخته ام.

امروز یاد این گفته دکتر افتادم: "همه چیز در جهان برای بودن آدمی است؛ و درد این است که بودن، خود برای چیست؟!

چه خنده آورند آن ها که بودن خویش را در جهان، ابزار چیزی کرده اند، که خود، ابزار بودن آن ها است!

این است آن غار افلاطونی یی که زندگی نام دارد؛ و تنها کسانی در آن خوب و خوش، زندگی آرام و سعادت مندانه یی می توانند داشت، که از بیرون بی خبرند؛ پیکی، پیامی، صدای آشنایی از آن سو، آرامش تاریک شان را بر نیاشفته است.

در این غار، گیاه و حیوان و آدمی، هم خانه اند؛ و تنها انسان است که می داند با گیاه و حیوان هم خانه است؛ و سرچشمه ی همه ی رنج هایش در همین آگاهی است.

جانور حرکت دارد، اما سر در زمین! و درخت از زمین سر بر کشیده است!، اما پا در خاک! و آدمی جانوری است که همچون درخت، رو به آسمان میروید. قامت بلند عصیانی است که از پستی این دنیا ی کوتاه به ماورائ سر برداشته است. او درخت طغیان است، گل نفی است."

به راستی که چقدر انسان بودن سخت است! و به قول دکتر " انسان بودن در روزگاری است که زندگی سخت آلوده است و انسان ماندن سخت دشوار و هر روزجهادی باید تا انسان ماند و هر روز جهادی نمی توان کرد!"

و از انسان بودن سخت تر "تنها" بودن است!

در مورد تنهایی دکتر در جایی گفته بود: "همواره چنین می پنداشتم كه برای زندگی، برای انسان، حتی برای خدا، "طاقت فرسا ترین" دردها، تنهایی است، مجهول ماندن است، بی آشنا بودن است، گنج بودن و در ویرانه ماندن است، وطن پرست بودن و در غربت بودن است، مخاطب نداشتن است، بی كس بودن است، عشق داشتن و زیبایی نیافتن است، زیبا بودن و عشق نجستن است، نیمه بودن است، زندگی كردن و "برایِ" نداشتن است، دل به هیچ پیوندی نبستن است، جان به هیچ پیمانی نداشتن است، بی تو بودن است ..."

پی نوشت: درست در شب سالگرد دکتر شریعتی، جناب فیل بان! به سراغ دومین من اومد و اون رو شیلتر کرد!

امیدوارم با خفه کردن جوانان ترسو بتوانند سکوت را برقرار کنند!

از این پس از این آدرس استفاده کنید:

Yousef.us

ضمنا حالا که مجوز برپایی مراسم سالگرد دکتر شریعتی در حسینیه ارشاد را صادر نکردند، باید تلاش کنیم تا در دنیای مجازی بتوانیم سالگرد دکتر را بیش تر از قبل گرامی بداریم.



ادامه مطلب

طبقه بندی: عمومی،  دکتر شریعتی، 
برچسب ها: دکتر شریعتی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 28 خرداد 1389 توسط یوسف ناصری
      1   2   3   4   5   6   7   ...