تبلیغات
وب نوشت های یک جوان ترسو


انگلیس حذف شد!

شاید خنده دار ترین جمله ای که قبل از شروع جام جهانی می شد برای تیم ملی انگلیس تصور کرد همین جلمه بود!

هنوز هم باور کردنش سخت است.

اما تیم فابیو کاپلو این جمله خنده دار را با واقعیت بدل کرد!

تیمی که دلایل زیادی برای حذف شدنش وجود دارد. نداشتن دروازبان خوب و مطمئن که سالهاست درد فوتبال انگلیس شده!، مصدوم شدن بهکام، روی و ...، بازیکنانی که هر یک می توانستند در پست خود لیدری کنند، چینش اشتباه بازیکنان، آماده نبودن وین رونی و ... شاید تنها کمی از دلایل بی ارزش بودن این تیم انگلیس باشد! اما هر چه اتفاق در یک تیم می افتد بدون شک مسئول آن سرمربی تیم است و بس!

فابیو باید می دانست وقتی بازوبند را از کاپیتان خود میگیرید و به بازیکن دیگری می دهد، آن بازیکن را نابود کرده است!

فابیو باید یاد می گرفت دفاع چپ و راستش را تکنیکی و سرعتی انتخاب کند نه اینکه با دادن پست گوش دفاعی راست به جانسون تیم را در جناح راست بخواباند!

فابیو باید کمی از سر الکس یاد می گرفت و این بازیکنان ضعیف و بیچاره را زوج وین رونی نمیکرد! فابیو با این کارش نیمی از ناکامی های رونی را رقم زد!

وقتی بازیکنی قبل از شروع جام جهانی مرد اول جام لقب بگیرد بدون شک با شروع بازی ها فشار باور نکردنی ای رویش وارد می شود و همه از او توقع خواهند داشت!

و از آن بدتر اینکه همه تیم ها روی او کار می کنند و اجازه خود نمایی به اون نمی دهند. این قسمت ماجرا نیمه دیگر ناکامی وین رونی بود. اما اگر زوج رونی اینگونه بد چینش نمی شد یقینا نیمی از فشار و توقع گل زنی از روی شانه های رونی برداشته می شد.

فابیو از این به بعد باید یاد بگیرد جرارد و لمپارد را در کنار یکدیگر مورد استفاده قرار ندهد تا این دو بازیکن را در زمین بازی نابود نکند!

فابیو باید یاد بگیرد از این به بعد به پیشنهادات باشگاهی فکر کند و به هیچ تیم ملی ای نرود!

مربی ای که تیم مقدماتی او با تیم جام جهانی اش این همه تفاوت داشته باشد مربی ملی نیست!

کسی باید سرمربی گری در تیم ملی کند که از نظر روانشناسی روی بازیکنان خود احاطه کامل داشته باشد و از نظر روحی روانی تیم را همیشه در اوج نگه دارد.

فابیو بلد نبود عطش پیروزی را در تیم به وجود بیاورد و به این تیم القا کند باید پیروز شویم.

وقتی در یک باشگاه تیمی دچار افت روحی و بی انگیزگی می شود به اندازه کافی وقت هست تا مربی ای مقل فابیو تیم را جمع کند و به روز های آغازین برگرداند، اما در تیم ملی و تورنمنتی مثل جام جهانی وقتی وجود ندارد که یک مربی ضعیف مثل کاپلو تیم را جمع کند!

برو فابیو!

برو و ما را با خاطرات تلخی که از خود به جای گذاشتی تنها بزار.

برو و با استعفا دادنت به بد بودن خودت اعتراف کن! گرچه خیلی دوست دارم رفتنت با استعفا همراه نباشد و با واژه اخراج توام شود!

برو که تو از اول هم به درد ما نمیخوردی.

برو که فوتبال ایتالیا کجا و فوتبال جزیره کجا.

برو که از همان بازی اول نباید از تو حمایت میکردیم!

مرگ بر تو ای دون فابیو ...



ادامه مطلب

طبقه بندی: ورزشی، 
برچسب ها: جام جهانی، فابیو کاپلو، انگلیس،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 تیر 1389 توسط یوسف ناصری

عجب روز عجیبی بود امروز!

پیروزی در داربی شهر منچستر خیلی چسبید. بخصوص اینکه ثانیه آخری گل بزنی. حتی اگه جواد خیابانی رو مخ باشه و دقیقه 93 بگه "فرگوسن میدونه که دیگه کاری نمیتونه بکنه!"

مثل اینکه این جواد خیابانی هنوز فرگوسن و منچستر ما رو نشناخته.

اما نذاشتن خوشحالی ما از بازی امروز کمی طولانی بشه!

مرگ بر این انصاری فرد قدرت طلب ...

با این بازیکن خریدن و تیم بستنش ...

این پرسپولیسی که من میبینم فکر نمیکنم در حد و اندازه های یک تیم محلی تهران هم باشه!

کجا میخوایم بریم خدا میدونه!

...

در این گیر و دار و این بد بازی کردن پرسپولیس تنها دعایی که میتونم بکنم اینه که:

خدایا! منچستر رو از ما نگیر!



ادامه مطلب

طبقه بندی: ورزشی، 
برچسب ها: پرسپولیس، منچستر،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 شهریور 1388 توسط یوسف ناصری

لیگ امسال فوتبال امروز وارد هفته دوم شد. لیگی که برای تمام پرسپولیسی ها لیگ دلگیری بوده تا به امروز!

وقتی من پرسپولیسی شدم، فقط به عشق رنگ قرمز این تیم رو انتخاب کردم و هنوز هم به انتخاب دوران کودکی خودم افتخار میکنم!

پرسپولیس تو سالهای بعد از کودکی و تا به امروز برای من یک تیم محبوب بوده و هست و هیچ وقت ارادتم به این تیم کم نشده.

بعدها که کمی بزرگتر شدم و دیگه از فوتبال سر در می آوردم پرسپولیس رو فقط بخاطر رنگ قرمزش دوست نداشتم. پرسپولیس تیم محبوب من بود چون شاهرودی داشت، چون عابدزاده داشت، محرمی داشت، محمد خانی داشت، استیلی داشت، پیوس داشت و ... اما هیچ کدوم این بازیکن ها به اندازه یک نفر در پرسپولیس تاثیر نداشتن در عشق من به پرسپولیس، سلطان علی پروین. به عشق پروین بود که به استادیوم میرفتم و پرسپولیس رو تشویق میکردم، به عشق سلطان بود که با استقلالی جماعت کل کل میکردم، به عشق علی آقا بود که تو آفتاب تابستون و سرمای زمستون تو جایگاه شعار میدادیم ...



ادامه مطلب

طبقه بندی: ورزشی، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 23 مرداد 1388 توسط یوسف ناصری