تبلیغات
وب نوشت های یک جوان ترسو

حالم خوب نیست!
به شدت درگیر ذهن بی خاصیتم شده ام!

بیمارانی که به هر دلیلی، معده خود را از راه دهان(!) خالی می کنند، بعد از چند دقیقه حس بهتر شدن را در خود احساس می کنند!
کاش می توانستم ذهنم را به روش معده(!) خالی کنم! طوری خالی می کردم که بعد از چند دقیقه احساس کنم بهتر شده ام!
ذهنم را از وجود این اراذل و اوباش مذهبی و حکومتی خالی می کردم!

حالم خوب نیست!
کاش می فهمیدید که حالم اصلا خوب نیست.

امروز صد نفر را دیدم که رو به روی مجلس نماز می خواندند و با رهبر خویش(!) راز و نیاز می کردند و از جاسبی و لاریجانی بگیر تا موسوی و سید حسن را مورد عنایت ادب خود قرار می دادند!
و چقدر دنیای آنها کوچک است!

حالم خوب نیست!
می فهمید؟

دوست داشتم آنقدر فریاد بزنم تا هیچ کس نشنود!
هیچ کس نفهمد من دارم با فریاد خودم را خالی می کنم!
هیچ کس نبیند من فریاد می زنم اما تا آنجا که جان در بدن دارم فریاد بزنم!

حالم خوب نیست!
مرگ را دوست دارم.

امروز دیدم رئیس بانک مرکزی از انتشار اسکناس های درشت تر دفاع کرد و گفت چه کسی می گوید اسکناس درشت تر تورم می آورد و یا از نشانه های تورم است؟!!! مگر شما اسکناس های پانصد یورویی را ندیدید؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و چقدر این مردک دیوانه است!

حالم خوب نیست!
یکی لطف کند یک تیمارستان به من معرفی کند تا بروم آنجا
می خواهم پیش آنهایی باشم که در برابر این دیوانه ها، عاقل ترین انسان ها هستند!



ادامه مطلب

طبقه بندی: سیاسی،  عمومی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 تیر 1389 توسط یوسف ناصری

در این نوشتار "حجاب" را یک پدیده "خوب" فرض می کنم و اگر شما به "حجاب" اعتقادی ندارید قبل از خواندن این نوشتار به این پدیده ایمان بیاورید. بهتر بگویم! در این نوشتار قرار نیست من "خوب" و یا "بد" بودن "حجاب" رو تحلیل کنم و قراره به چیزی بپردازم که پرداختن به اون نیاز داره به اینکه ما "حجاب" رو قبول داشته باشیم.

 

باز هم موج جدیدی از مبارزات پلیسی در کشور شروع شده به نام مبارزه با "بدحجابی" مبارزه با پدیده ای که بنیانگذار اصلی آن بدون شک نظام جمهوری اسلامیست!

تعجب نکنید! برای این گفته خودم دلایل زیادی دارم که سعی میکنم مهمترین اونها رو بیان کنم.

پدیده "حجاب" در زنان ایرانی چیز جدیدی نبود که با انقلاب به ایران بیاد و زنان ما رو مجبور به داشتن "حجاب" کنه! زنان ایرانی قبل از انقلاب و سالهای سال در طول تاریخ به داشتن "حجاب" اهمیت می دادند و "حجاب" یک فرهنگ ایرانی بود.

اما چه اتفاقی افتاد که بعد از سی سال حکومت یک نظام اسلامی در ایران به یک باره "حجاب" ارزش خود را آنگونه که در قدیم بود از دست داد؟!

مگر نه اینکه در یک حکومت اسلامی و مذهبی، راه برای عمیق تر کردن "حجاب" باید باز تر می شد؟

چه اتفاقی افتاد که رضاشاه با کشف حجابش و زور و اجبار و چادر کشیدن ها نتوانست زنان ما را از "حجاب" دور کند اما یک حکومت مذهبی، این کار را انجام داد! و امروز مجبور است برای مبارزه با آن طرح های نظامی و پلیسی پیاده کند!!!

چه بر سر "حجاب" زنان ایرانی آمده که برای مبارزه با بدی آن لشکر کشی کنند!

مقصر این اتفاقات کیست؟

خود مردم؟ شعار نخ نما شده تهاجم فرهنگی؟ و یا دشمنان ایران و اسلام؟!

به جرات میگم که دلیل تمام این مشکلات تنها و تنها سیاست های غلط نظام جمهوری اسلامی است! سیاست هایی که امروز خود آنها را مجبور کرده است با عواقب آن مبارزه کنند!

امروز شما در هیچ کشور اسلامی و غیر اسلامی ای پدیده ای به نام "بدحجابی" نمی توانید پیدا کنید! حتی یک مورد!

"بدحجابی" تنها در یک کشور وجود دارد و آن ایران است و بس! در تمام کشورها دو مقوله "حجاب" و "بی حجابی" در بین زنان وجود دارد و امکان ندارد بشود حتی یک مورد "بدحجاب" را پیدا کرد!

سواب اینجاست که این "بدحجابی" چیه و از کجا نشات میگیره و چرا در بین زنان و دختران ایرانی زیاد شده؟

پاسخ به این سوال نیاز به ساعت ها تایپ ده انگشتی من دارد! که نه وقتش را دارم و نه حوصله اش را! اما تا آنجایی که بتوانم به این موضوع و دلایل به وجود آورنده آن می پردازم.

بزرگترین دلیلی که در کشور ما معضلی به نام "بدحجابی" را به وجود آورده، چیزیست به نام "اجبار حجاب برای زنان"

چیزی که در هیچ کشور اسلامی دیده نمی شود و ما در ایران مبتکر این طرح اجباری بوده ایم! و امتیاز این طرح به صورت انحصاری در اختیار کشورمان هست!

"اجبار حجاب" در ایران باعث شد ما تقریبا "بی حجابی" را در کشور حذف کنیم اما به مرور زمان روی دوم سکه نیز نمایان شد! و آن حذف "حجاب" بعد از حذف "بی حجابی" بود! "اجبار حجاب" باعث شد ما، هم "بی حجابی" را از کشور بیرون کنیم و هم "حجاب" را! و در این میان پدیده ای را به وجود آوردیم به نام "بدحجابی"! چیزی که نه "حجاب" بود و نه "بی حجابی"! نه سود "حجاب" را داشت و نه آزادی "بی حجابی" را!

"بدحجابی" ای که امروز جمهوری اسلامی مجبور شده با آن مبارزه کند! مبارزه با حاصل دست رنج خودش!

اگر ما نیز به مانند تمام کشور های اسلامی قانون "اجبار حجاب" را به اجرا در نمی آوردیم امروز در کشورمان نیازی به مبارزه با "بدحجابی" نداشتیم! و هر آنچه بود محجبه بود و هر چه غیر از آن، بی حجاب!

امروزه اگر به من و شما بگویند آن دختر فرانسوی مسلمان است یا دختران ما؟ جوابمان یقینا رای به مسلمانی دختر فرانسوی خواهد بود! دختری که حاضر می شود ادامه تحصیل خود را رها کند اما "حجاب" خود را رها نکند! آن هم در جایی که آزاد است "بی حجاب" باشد! دختری که برای حفظ "حجاب" خود از کلاه گیس استفاده می کند اما حاضر نمی شود "حجاب" خود را بر افکند! در مقابل دختران ما را به آنجا ببرند اولین اقدامشان "کشف حجاب" است!

دلیل همان است که گفتم!

اجبار و اجبار و اجبار!

همانطور که رضا شاه با اجبار نتوانست "کشف حجاب" کند جمهوری اسلامی نیز با اجبار نمی تواند زنانی محجبه داشته باشد!

این اشتباه بزرگ جمهوری اسلامی امروز بعد از گذشت سی سال باعث شده در دنیای اسلام ما دو گونه "حجاب" داشته باشیم! یکی "حجاب اسلامی" که آن را می توانید در تمام کشور های اسلامی غیر از ایران ببینید و یکی "حجاب ایرانی" که می توانید در خیابان ها و کوچه ها و مدارس و ... ببینید! همان که نامش "بدحجابی" است!

خدا می داند باید چندین و چند، از این طرح های مبارزه ای در کشور اجرا کنند تا به شکست آن پی ببرند!



ادامه مطلب

طبقه بندی: عمومی،  سیاسی، 
برچسب ها: بدحجابی، حجاب،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 خرداد 1389 توسط یوسف ناصری

نمیدونم از کجا باید به این موضوع پرداخت! و با چه عنوانی به تحلیل این مشکل بپردازم!

ترجیح میدم اینطوری شروع کنم!

سلام آقای احمدی نژاد!

مدتی بود که تصمیم گرفته بودم کاری به کار شما نداشته باشم تا این چند سال برای من آسوده تر بگذرد. اما جدیدا موضوعی را عنوان کرده اید که هر چه تلاش کردم راه خود را بروم و به این موضوع نپردازم، نشد!

همه چیز شبیه شوخی بود، اما شوخی ای تلخ و باور نکردنی!

متن گفته شما:

"یک مشت آدم خیال می کنند که آنها روزی مردم را می دهند و به محض اینکه خانواده ای دارای چهار فرزند می شود، به آن خانواده اعتراض می کنند، انگار انها می خواهند روزی خانواده را بدهند. به شما چه ربطی دارد که چند بچه کافی است؟

خدا میگوید از ترس فقر بچه را نکشید. ایران در سال 1400 می تواند 150 میلیون جمعیت داشته باشد و ..."

نمی توانم باور کنم کسی که مدعی است دکترای این کشور را دارد و یک شخصیت دانشگاهی است و از دل دانشگاه بیرون آمده! این گونه نابخردانه صحبت کند!

آقای محترم؛

سال ها تلاش شد تا جوانان ما در دانشگاه ها و مدارس یاد بگیرند تنظیم خانواده یعنی چه! سال ها تلاش شد تا یاد بگیریم "فرزند کمتر، زندگی بهتر"، سال ها تلاش شد تا این شعار "فرزند بیشتر برای افزایش سپاهیان اسلام" بین مردم فراموش شود و سیاست غلط سالهای 60 تا 65 جبران شود!

آقای کارشناس؛

لازم نکرده ظرفیت های کشور را شناسایی کنید و بگویید ایران ظرفیت جمعیت 150 میلیونی را دارد! به قول معروف: "از طلا گشتن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید". شما کیفیت زندگی این جمعیت فعلی را بالا ببرید، اضافه تلاش کردن بماند!

شما در رفع دغدغه های به حق همین تعداد جوان که به حق به دنبال امنیت شغلی، امنیت اجتماعی، امنیت اقتصادی و ... هستند مانده اید! پس لطف کنید بیشتر کردن بیکاران و بدبختان روزگار را دیگر ول کنید!

سیاست های اشتباه و احساسی جمهوری اسلامی در سالهای 60 تا 65 در انفجار جمعیت باعث شد نسل من و هم سن های من، نسل بدبخت و بیچاره هایی باشد که در هیچ چیز استقلال و امنیت ندارد!

نسلی که نه استقلال تحصیلی دارد! نه امنیت شغلی! حتی عنوان جوان هم ندارد! و باید به جای جوان به نسل من گفت نسل سوخته و پیر دل!

آقای رئیس جمهور؛

این یعنی چی که روزی را خدا می دهد؟ روزی را خدا می دهد تا شما شانه از بار مسئولیت خالی کنید؟ اگر برای روزی داشتن، تنها خدا داشتن کافی بود، پس دیگر فقر چه معنی ای می دهد؟ بدبختی چه معنی ای می دهد؟ نان شب نداشتن چه معنی ای می دهد؟ چرا این حرف را می زنید؟

اگر خدا روزی رسان صرف بود پس اقتصاد یک کشور چه جایگاهی دارد؟ خط فقر و تعداد فقرا چه جایگاهی دارد؟ اگر خدا عادل است، گشنه ماندن حتی یک هموطن ما یعنی ظالم بودن خدا! چرا که روزی رسان خداست و خدا باید به همه روزی بدهد!

حتما میگویی خدا گفته از تو حرکت از من برکت!

بر منکرش لعنت!

اما مگر وقت تلاش بیشتر مانده برای این مردم؟

دو شیفت کار کردن زن و شوهر و باز هم طعم فقر را چشیدن چه معنی ای می دهد؟

آیا خدا روزی رسان نیست و یا آنها تلاش نمی کنند؟

شما اینجا چه نقشی دارید؟

روزی نداشتن جمع کثیری از این مردم از ناعدالتی خداست یا نالایقی شما؟

کسی که 400 هزار تومان حقوق میگیرد و یک فرزند دارد، اگر دو فرزندی و سه فرزندی بشود، چه اتفاق شگرفی در درآمد های او رخ میدهد که شما میگویید روزی را خدا می دهد؟

چگونه ممکن است زندگی با این حقوق و تک فرزند بودن هیچ تفاوتی نداشته باشد با زندگی چند فرزند داشتن؟

شما در ایجاد امکانات برای همان تک فرزند ها مانده اید چه برسد به این که هر خانواده چند فرزندی شود!

تو را به جان عزیزت! ول کن! بزار زندگیمون رو کنیم!



ادامه مطلب

طبقه بندی: سیاسی، 
برچسب ها: افزایش جمعیت،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389 توسط یوسف ناصری
      1   2   3   4   5   6   7   ...