شاید هیچ وقت فکر نمیکردم باز هم مطلبی بنویسم و مخاطب
نوشته هام کسی باشه که به شدت مخالف اعمال او هستم!
آری آقای شریعتمداری!
امروز با شما حرف ها دارم.
در این هفت ماهی که از پایان انتخابات ریاست جمهوری میگذرد
تمام تلاش خود را کردی تا جنبش بر حق سبز را نادیده بگیری! و هر آنچه دلت خواست به
دروغ به ما نسبت دادی و هر آنچه ما داشتیم تو نداشته خواندی و هر آنچه نداشتیم تو
داشته خواندی!
امروز از اعماق وجودم برایت ابراز تاسف میکنم که هنوز پس از
گذشت هفت ماه نتوانستید از عهده دویست نفر! آشوب گر، ضد دین، خاک بر سر، گوساله،
فریب خورده و نادان! بر بیایید!
آری ما همان ها هستیم که تو برای خوانندگان روزنامه دروغ
پراکنی ات مینوشتی دویست نفر نیز نمیشوند!
آری ما همان ها هستیم که اجتماع میلیونی مان را چند صد نفری
خواندی! ولی اجتماع فرمایشی خودتان را چند میلیونی خواندی آن هم فقط در تهران!!!
به ذهنت خطور نکرد که شاید یک نفر آدم بیکار مثل من! مساحت کل تمام خیابان های اعلام
شده تان را حساب کند و مجموعش را بیش از 150 هزار متر مربع بیشتر نبیند! اما من
حساب کردم و فهمیدم اگر کیهان بخواهد، حتما می تواند در مساحت 150 هزار متر مربعی
(در خوش بینانه ترین حالت ممکن)، بیش از سه میلیون نفر را جا دهد!!!!!!!!!!
آری آقای شریعتمداری!
هفت ماه است هر چه دلت خواست نوشتی، هر چه به فکر معیوبت
رسید نوشتی، هر چه را که نمیدانستی مدعی دانستنش شدی و هر چه را میدانستی تبدیل به
ندانستن کردی!
من! فراموش نمیکنم که چگونه قلم خود را چرخاندی و نوشتی
"موسوی بیاید و بگوید اینها از ما نیستند و بگوید غلط کردم و راه خود را از
منافقین جدا کند" من! فراموش نمیکنم که همه شما آنچه را که خود خواسته بودید
از موسوی خواستید! و فکر میکردید میتوانید در بین احساسات عاشورایی مردم، ماهی خود
را تور کنید و بعد از هفت ماه به گندکاری و پنهان کاری خودتان پایان دهید! اما
اشتباه میکردید آقای شریعتمداری! برای من مثل روز روشن بود که هیچ گاه موسوی در
بیانیه ای که خواهد داد همه آنچه شما خواسته بودید را طوطی وار تکرار نمیکند و
نمیگذارد شما وسط آب گل آلود ماهی بگیرید و همه چیز تمام شود! آری! برای من روشن
بود اما شما انتظار نداشتید موسوی بر حق گویی خود پافشاری کند!
آری آقای شریعتمداری! و اینجا بود که من با چشمان خود دیدم
خشمگین شدن شما را! و چه لذتی دارد ببینی خشم دشمنانت را!
تو خشمگین بودی و بار دیگر قلم نامقدست را چرخاندی و این
بار اینگونه نوشتی:
"بیانیه شماره ۱۷ از اردوگاه عمر سعد"!
می بینی دنیا؟
چقدر یک شخص میتواند ضعیف باشد که اینگونه از تمام حربه های
تبلیغاتی و حتی دینی و ضد دینی استفاده کند برای خراب کردن حریف خود!
آری آقای شریعتمداری! این ما بودیم که از اردوگاه عمر سعد
برایت نامه نوشتیم! برای کسی که در اردوگاه امام زمان بود! و چقدر نادانیم که با
یاران امام زمان در افتاده ایم!
برایت متاسفم که حتی برای خوانندگان کاغذهای بی ارزش
روزنامه ات هم احترام قائل نشدی و تمام بیانیه موسوی را و تمام راه حل های پنج
گانه موسوی را به چاپ نرساندی تا شاید آنها را نیز انسان هایی دارای عقل و شعور
فرض کنی تا خودشان بتوانند هر آنچه میفهمند از بیانیه عمر سعد! برداشت کنند، نه
آنکه هر چه تو بخواهی برایشان تحلیل کنی و آنها نیز باور کنند!
تو با چاپ نکردن بیانیه کامل میرحسین ثابت کردی که خودت هم
میدانی آن بیانیه، سراسر حق و حقانیت را با خود یدک میکشید و تو ترسیدی از بیان
حقیقت!
تو به جای چاپ بیانیه کامل، ما را اوباش پیرو یزید خواندی و
حداکثر چند صد نفر!
تو موسوی را عنصری بازی خورده و آلت دست آمریکا و انگلیس و
اسرائیل خواندی!
تو و تو و تو!
بنویس! آنقدر بنویس تا بیشتر به عمق دروغ گویی هایت پی
ببریم! آنقدر دروغ بنویس تا باور کنم خوانندگان رسانه کاغذی ات هم دیگر به دروغ
راست می گویند و به راست، دروغ!!!
چه خوش گفت دوست عزیزم برای تو و امثال تو آقای شریعتمداری!
بخوان:
مرگ بر موسوی میگویی در حالیکه دوربین ها رو به تو است برای
پخش مستقیم از کانال سراسری، من مرگ بر دیک/تاتور
میگویم در حالیکه باتوم ها رو به من است. تو را با اتوبوس می آورند و برای من خیابان
ها را میبندند. تو را مردم مینامند و من را فتنه گر. تو امنیت شغلیت تامین شده و من
نگران امنیت جانیم هستم. در میان شما پرچم و پوستر پخش میشود و در میان ما اشک آور
و گاز فلفل. این است فرق من و تو! تو
با آسایش خاطر قدم در خیابان می گذاری ولی من با نگاه به چشم مادری که شاید هرگز
نبینمش. دوربینهای
مجهز با تراولینگ از تو فیلم می گیرند که در ۶ شبکه داخلی و روزی ۶ نوبت پخش شود. دوربینهای مگاپیکسلی
موبایل با دست لرزان و در حال فرار از من فیلم می گیرند که بدلیل فیل/ترینگ هرگز
در داخل کشور کسی آنها را نمی بیند. تو را مسلمان می نامند و مرا حرمت شکن حسین،
سید و سالار شهیدان. تو در امنیت کامل کفن میپوشی و من، لباسی که با شلیک اشک آور داغ،
پاره خواهد شد. تو را مسلمان می خوانند و خون مرا مباح میکنند، تو در راه راستی و من منحرف، تو انسانی و من بزغاله، تو حزب اللهی و من حزب شیطان! تو در دانشگاه
به هر کس که میخواهی با هر لحنی توهین میکنی و من حتی حق پوشیدن لباسی با خط های سبز
رنگ ندارم. تو
علوی هستی و من اموی! تو روزنامه ها و سایتها و رسانه ها داری که به راحتی به همه
توهین می کنند و همه را یزیدی صفت می خوانند و ما روزنامه های توقیف شده و سایتهای
فیل/تر شده داریم! و ما هنوز بیشماریم. تو باتوم داری و من پارچه سبز تو کینه داری
و من عشق. تو پس از ریختن در خیابان برگه حق ماموریت می گیری و من اخطاریه از
کمیته انضباطی تو حسینی صفت هستی و من یزیدی صفت تو انسان غیور و آگاه هستی و من
اراذل و اوباش و مجرم و ما هنوز بیشماریم. تو حقی و من باطل تو برای حسین گریانی و
من که چون حسین در مقابل ظلم ایستاده ام کافر و بی دین و منافق و ضد اسلام و دشمن
نظام و انقلابی که با چونین مقاومتهایی شکل گرفت اگر امثال پدران ما نبودند و ندای
آزادی نمی خواندند چه کسی برای شما انقلاب میکرد؟ تو کفن می پوشی تا کشته شوی اما من
کفن نپوشیده کشته می شوم! ما میلیونی می آییم و شما دسته ای،
شما میلیونی خوانده می شوید و ما دسته ای! این است فرق من و تو!
اما با همه این فرقها که من
و تو داریم، من با عشق به خیابان می آیم و تو را به زور و با تعطیل کردن محل کار و
مدارس و بخشنامه. و بدان هنوز ما بیشماریم و شما اندک.
آری آقای شریعتمداری! چه خوش
گفت گاندی:
"اول تو را نادیده
میگیرند بعد به تو میخندند، بعد با تو درگیر میشوند، و بعد تو پیروز خواهی شد."
آری آقای شریعتمداری! و من
فردا را با پیروزی و سرفرازی میبینم و تو فردایی نداری، چون پیروزی نهایی با
راستگویان است.